بي نام
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1234...42

موضوع : آيا اصولگرايان سرليست اصلاح طلبان مي شوند؟تاريخ : 15 February 2008   شماره : 10

آيا اصولگرايان سرليست اصلاح طلبان مي شوند؟

سيد ابراهيم نبوي - چهارشنبه 24 بهمن 1386 [2008.02.13]

 

بعضي ها پيشنهاد مي کنند نماز شکر بخوانيم، اما بعضي ها فکر مي کنند همين که صدقه بدهيم کافي است. البته ‏براي محکم کاري مي توان هم اين دو کار را کرد و هم نماز وحشت خواند. چرا که بالاخره آه اصلاح طلبان رد ‏صلاحيت شده در دل سنگ شوراي نگهبان اثر کرد و 280 نفر از اصولگرايان و سوسولگرايان رد صلاحيت ‏شده، تائيد صلاحيت شدند. کيهان هم خبر از توطئه مهمي داد. اين روزنامه افشا کرد که توطئه ليست ندادن اصلاح ‏طلبان در انتخابات کشف شد و توضيح داد که ظاهرا اين توطئه بزرگ را اصلاح طلبان مي خواستند عليه خاتمي ‏ترتيب بدهند که با اين توطئه در انتخابات شرکت نکنند و باعث پيروزي اصولگرايان شوند. در همين راستا و ‏براي روشن شدن افکار عمومي که فعلا در تاريکي بسر مي برد، به برخي سووالات جدي در اين برهه حساس ‏زماني پاسخ داديم.‏

سووال: چرا اصلاح طلبان بايد در انتخابات حضور جدي داشته باشند؟‏
جواب: چون اگر حضور جدي نداشته باشند، نمي توانند وارد مجلس بشوند.‏
سووال: اگر حضور جدي داشته باشند، ممکن است انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون نامزد ندارند کسي نمي تواند به آنها راي بدهد.‏

سووال: اگر اصلاح طلبان نامزد نداشته باشند به چه کسي مي توانند راي بدهند؟‏
جواب: آنها مي توانند در انتخابات به اصولگرايان راي بدهند. ‏
سووال: اگر آنها به اصولگرايان راي بدهند، ممکن است خودشان انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون وقتي آدم به کسي راي نداد او انتخاب نمي شود.‏

سووال: با توجه به اين که شوراي نگهبان صلاحيت 280 نفر را تائيد کرد، آيا اصلاح طلبان مي توانند در ‏انتخابات پيروز شوند؟
چواب: نه، چون اکثر کساني که تائيد صلاحيت شدند خودشان اعلام کردند اصلاح طلب نيستند.‏
سووال: اگر کسي خودش اعلام کند اصلاح طلب نيست، تائيد صلاحيت او باعث پيروزي اصلاح طلبان نمي شود؟‏
جواب: نه، چون وقتي کسي خودش مي داند اصلاح طلب نيست، طبيعي است که به زور نمي توان مجبورش کرد ‏که اصلاح طلب باشد.‏

سووال: اگر مردم بخواهند در انتخابات نمايندگان خودشان را انتخاب کنند، بايد چکار کنند؟
جواب: مردم نمي توانند اين کار را بکنند، شوراي نگهبان مي تواند اين کار را بکند.‏
سووال: چرا شوراي نگهبان به جاي اينکه خودش نماينده ها را انتخاب کند، يک بار آنها را انتخاب مي کند و بعد ‏مردم بايد به آنها راي بدهند؟‏
جواب: چون تا حالا اين موضوع به عقلش نرسيده است و احتمالا در مرحله بعد اين کار را مي کند.‏

سووال: آيا مردم مي توانند در انتخابات به کانديدايي که رد صلاحيت شده است، راي بدهند؟‏
جواب: بله، مردم مي توانند به هر کسي که دوست دارند راي بدهند.‏
سووال: اگر مردم به کانديدايي که رد صلاحيت شده است راي بدهند، آيا انتخاب مي شوند؟‏
جواب: نه، چون رد صلاحيت شده است، انتخاب نمي شود.‏

سووال: با توجه به اينکه 300 اصلاح طلب رد صلاحيت شده و امروز 280 نفر تائيد صلاحيت شدند، آيا شرايط ‏براي رقابت انتخاباتي فراهم نشده است؟‏
جواب: نه، چون اين 280 نفري که تائيد صلاحيت شدند، آن 300 نفري که ردصلاحيت شدند، نيستند.‏
سووال: با توجه به اينکه 300 نفر از اصلاح طلبان رد صلاحيت شده و پس از پانزده روز 20 نفر از آنها تائيد ‏صلاحيت شدند، اگر قرار باشد همه اصلاح طلبان تائيد صلاحيت بشوند، چقدر زمان نياز داريم؟
جواب: حداقل به هفت ماه زمان نياز داريم، تا آن موقع شش ماه از انتخابات گذشته است.‏

سووال: با توجه به اينکه اصولگرايان، صلاحيت اصلاح طلبان را براي شرکت در انتخابات رد کرده اند، چرا ‏اصرار مي کنند که آنها در انتخابات شرکت کنند؟‏
جواب: چون مرض دارند.‏
سووال: اگر کسي چنين مرضي داشته باشد، کي خوب مي شود؟‏
جواب: هفت سال و دو ماه بعد.‏

سووال: با توجه به اينکه از 280 نامزد رد صلاحيت شده اي که امروز تائيد صلاحيت شدند، 20 نفرشان احتمالا ‏ممکن است اصلاح طلب باشند، اين اقدام چه تغييري در نتيجه احتمالي انتخابات مي دهد؟‏
جواب: باعث مي شود تعداد اصولگرايان رقيب 260 نفر اضافه شود.‏
سووال: آيا اضافه شدن رقبا براي آينده دموکراسي خوب نيست؟
جواب: خوب است، به شرط اين رقابت فقط بين يک گروه نباشد.‏

سووال: با توجه به وضعيت فعلي آيا مي توان پيش بيني کرد که مجلس آينده مجلسي مردمي باشد.‏
جواب: بله، مي توان اين پيش بيني را کرد.‏
سووال: به اين نوع پيش بيني چه مي گويند؟
جواب: پيش بيني غلط.
    ارسال نظر ( 11 )!
موضوع : انقلاب نوه اش را هم مي خوردتاريخ : 15 February 2008   شماره : 9

انقلاب نوه اش را هم مي خورد

سيد ابراهيم نبوي  - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]

 

‏1) انقلاب نه تنها فرزندان خودش، بلکه نوه رهبرش را هم مي خورد.‏

‏2) انقلاب دهها زنداني سياسي را آزاد کرد، بعدا آنها دو گروه شدند، يا زندانبان شدند، يا توسط هم سلول هاي قبلي ‏شان اعدام شدند.‏

‏3) شعار انقلاب استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي بود، «آزادي» بخاطر « استقلال» و « جمهوريت» بخاطر ‏‏«اسلاميت» مشکل پيدا کرد.‏

‏4) انقلاب ايران اسلام را هم به تمام دنيا صادر کرد، فقط ملت خودمان بي دين باقي ماندند. ‏‎ ‎
‎ ‎‏ ‏
‏5) اعضاي شوراي انقلاب در سال 57 صلاحيت عضويت در شوراي محل خودشان را در سال 1386 ندارند.‏

‏6) مردم براي بيرون کردن کساني که وابسته به خارج بودند، کساني را از خارج از ايران آوردند و حکومت را ‏دست آنها دادند، بعدا انقلابيوني که سالها در ايران بودند از ترس انقلاب فرار کردند و براي هميشه به خارج رفتند.‏

‏7) انقلاب براي اثبات حقانيت خود از رفراندوم و انتخابات استفاده کرد، پس از اينکه حقانيت اش را اثبات کرد، ‏هم رفراندوم را ممنوع کرد و هم جلوي برگزاري انتخابات آزاد را گرفت.‏

‏8) رهبران انقلاب هزاران جوان 30 ساله بودند، آنها پس از 20 سال فهميدند که چه اشتباهي کردند و به همين ‏دليل وقتي 50 سال شان شد و خواستند عاقلانه رفتار کنند، دوباره گروهي جوان 30 ساله آمدند، تا آنها هم 20 سال ‏ديگر اشتباه کنند.‏

‏9) انقلاب ايران جزو انقلاب هايي بود که کمترين خشونت تا قبل از پيروزي انقلاب اتفاق افتاد، به همين دليل پس ‏از پيروزي، انقلابيون با تمام وجود سعي کردند اين کمبود را جبران کنند.‏

‏10) انقلاب ايران جامعه را زيرورو کرد و باعث شد مردم تهيدست قدرت را در دست بگيرند و آن را محکم نگه ‏دارند.‏

‏11) مهم ترين حامي انقلاب ايران فقرا بودند، به همين دليل انقلاب براي حفظ خودش سعي کرد تا مي تواند فقراي ‏جديد را توليد کند.‏

‏12) انقلاب ايران قطعا توسط خداوند حمايت مي شود، وگرنه با اين همه حماقت و بلاهت بايد تا به حال صد بار ‏از بين رفته بود.‏

‏13) انقلاب اسلامي هر روز عميق تر و عميق تر مي شود، فعلا به ته گودال رسيديم و همچنان رو به پائين ‏حرکت مي کنيم.‏
‏ ‏
‏14) کساني که سي سال است در شرايط انقلاب زندگي مي کنند، از آن متنفرند و کساني که سي سال است از آن ‏دور شده اند هنوز از آن دفاع مي کنند.‏

‏15) بزرگترين نتيجه انقلاب اين بود که مردم فهميدند انقلاب کردن چقدر کار غلطي است.‏

‏16) براي اثبات بي ثمر بودن انقلاب ايران، همين که بدانيم احمدي نژاد رئيس جمهور کشور است، کافي است.

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : ببخشين! شما نوه کدوم امام هستين؟تاريخ : 15 February 2008   شماره : 8

ببخشين! شما نوه کدوم امام هستين؟

سيد ابراهيم نبوي  - يکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10]

 

سيد حسن خميني

علي اشراقي نوه امام خميني بکلي ردصلاحيت شد. البته، سخنگوي شوراي نگهبان اعلام کرد که ايشان رد ‏صلاحيت نشده است، بلکه چون مدرک تحصيلي خودش را ارائه نداده بود، صلاحيتش احراز نشده است. به ‏گفتگويي که در اين مورد در شوراي نگهبان اتفاق افتاد، توجه فرمائيد.‏

نوه امام: ببخشيد! من رد صلاحيت شدم.‏
سخنگو: رد صلاحيت شدي که شدي، برو کنار بذار باد بياد.‏
نوه امام: آقاي محترم، من مي خوام ببينم براي چي رد صلاحيت شدم؟
سخنگو: حتما تو مجلس ششم بودي....‏
نوه امام: من هرگز توي مجلس ششم نبودم.‏
سخنگو: پس لابد روزنامه نگار بودي و عليه اسلام مقاله نوشتي...‏
نوه امام: من هرگز روزنامه نگار نبودم.‏
سخنگو: پس لابد اصلاح طلب بودي و عليه انقلاب اقدام کردي...‏
نوه امام: برادر محترم، من نوه امام خميني هستم و هرگز هم عليه انقلاب اقدامي نکردم.‏
سخنگو: نوه کدوم امام بودي؟ سريعا دوازده امام رو نام ببر و بگو در بقيع کدام ائمه دفن شدند؟
نوه امام: برادر عزيز! بنده نوه امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي هستم.‏
سخنگو: نوه امام خميني؟ اسم شما چيه؟
نوه امام: بنده اشراقي هستم.‏
سخنگو نگاهي به ليست مي کند: شما زهرا اشراقي هستي؟ اگر زهرا اشراقي هستي بخاطر عضويت در جبهه ‏مشارکت ردصلاحيت شدي.‏
نوه امام: بنده زهرا اشراقي نيستم.‏
سخنگو: چرا دروغ مي گي آقاي محترم، اگه اشراقي هستي و رد صلاحيت شدي و نوه امام هم هستي پس زهرا ‏اشراقي هستي ديگه.‏
نوه امام: برادر جان! بنده مرد هستم، زهرا اسم زن هست.‏
سخنگو: پس چرا قبلا با اسم زهرا اشراقي در روزنامه ها کار کردي؟
نوه امام: برادر جان! زهرا اشراقي خواهر بنده است، ايشان هم نوه امام هست، ولي من هم نوه امام هستم. بنده نه ‏روزنامه نگار هستم و نه در جبهه مشارکت بودم.‏
سخنگو: حالا شما مشکلت چيه؟
نوه امام: مشکل من اينه که رد صلاحيت شدم، در حالي که بنده نوه امام خميني هستم.‏
سخنگو از جا بلند مي شود: نه برادر من، امکان نداره، شما گفتي نوه کدوم امام هستي؟
نوه امام: نوه امام خميني هستم، همين آقايي که عکسش بالاي سر شماست.‏
سخنگو: اين که عکس مقام معظم رهبري هست. ‏
نوه امام: ايشون رو نمي گم، اون بغلي رو مي گم، اوني که عکسش بالاست.‏
سخنگو: آهان! امام خميني رو مي گي؟ ( نگاهي به عکس امام خميني مي کند.) بله، امام خميني. باور مي کني من ‏چهار ساله توي اين اتاق هستم، اين عکس رو نديده بودم. ‏
نوه امام: برادر جان! عرض کردم، بنده نوه ايشان هستم.‏
سخنگو: خدا رحمتش کنه، مرد بزرگي بود. ما هر چه داريم از امام خميني داريم.‏
نوه امام: بعله، بنده نوه ايشون هستم.‏
سخنگو عصباني مي شود: جدي مي گي؟ شما نوه امام خميني بت شکن هستي و آن وقت اين بي وجدان هاي ضد ‏انقلاب شما رو اذيت کردند؟ واقعا که بي شرمي هم حدي نداره، با نوه امام؟
نوه امام: بله، منم همين رو مي گم، مي خواستم ببينم چرا من رو رد صلاحيت کردند؟
سخنگو: کي جرات کرده شما رو رد صلاحيت کنه؟ اشتباه شده حتما، شما بفرمائيد که شما رو چطوري رد ‏صلاحيت کردند؟
نوه امام: من نمي دونم، ولي به من اعلام کردند که صلاحيت ندارم. ‏
سخنگو: نه برادر، اشتباه شده و اصلا شما ناراحت نباش، برو به اميد خدا.‏
نوه امام: کجا برم؟ يعني شما مي فرمائيد که من رد صلاحيت نشدم؟
سخنگو: انشاء الله که چيزي نشده، شما برو، هيچ مساله اي نيست، الآن سر انتخابات سرمون شلوغه، شما بفرما سه ‏ماه ديگه بيا، من خودم مساله رو هماهنگ مي کنم، هيچ مشکلي نيست. ‏
نوه امام: من متوجه نيستم، يعني شما مي فرمائيد که من رد صلاحيت نشدم؟
سخنگو: من کي همچين حرفي زدم؟ من فقط گفتم مساله اي نيست، شما خودت رو ناراحت نکن.‏
نوه امام: چشم، من خودم رو ناراحت نمي کنم، ولي با توجه به اين که رد صلاحيت شدم، الآن توي انتخابات ‏شرکت بکنم يا نه؟
سخنگو: نه، شما نمي توني، چون صلاحيت نداري. ‏
نوه امام: ولي من نوه امام هستم.‏
سخنگو: متوجه شدم، اتفاقا خيلي هم برام جالب بود، واقعا شما يادته امام چقدر شخصيت بي نظيري داشت؟ هرچه ‏داريم از ايشون داريم.‏
نوه امام: بله، پس من صلاحيتم تائيد شده؟
سخنگو: نه، کي گفته( به پرونده نگاهي مي کند) اين جاست، ببين! اصلا حواسم نبود. شما اصلا صلاحيتت رد ‏نشده، من گفتم که اينجا کسي جرات نداره صلاحيت نوه امام راحل رو رد کنه.‏
نوه امام: پس صلاحيت من تائيد شده؟
سخنگو: نه، شما صلاحيتت رد نشده، ولي احراز هم نشده.‏
نوه امام: چرا صلاحيت من احراز نشده؟ مشکل من چيه؟ من ضد انقلابم؟ من مفسد اقتصادي ام؟ چي؟
سخنگو: نه نوه جان! شما فقط مدرک تحصيلي تو ندادي، ديگه هيچ مشکلي نداري، خيالت راحت.‏
نوه امام: جدي مي گي؟ پس من برم مدرک تحصيلي مو بيارم؟
سخنگو: نه ديگه، شما مدرکت رو ندادي ديگه، نمي شه کاري کرد.‏
نوه امام: مدرک من توي خونه است، مي رم مي آرم.‏
سخنگو: حالا چه عجله اي داري؟ ولش کن، بيخودي مي خواي خودت رو اذيت کني براي چي؟ حالا ببينم مدرک ‏شما چي هست؟
نوه امام: من سه تا دکتراي فلسفه و هفت تا دکتراي انرژي هسته اي دارم.‏
سخنگو: پس من شرمنده ام، شما بايد فوق ليسانس داشته باشي.‏
نوه امام: خب، فوق ليسانس هم دارم، ولي دکترا هم دارم.‏
سخنگو: نه، اخوي، دکترا به درد ما نمي خوره، ما فقط فوق ليساني لازم داريم. حالا شما برو، مدرکت رو تا سه ‏ماه ديگه هم بياري هيچ مساله اي نيست. بالاخره شما نوه امام راحل هستي.‏
نوه امام: يعني بدون مدرک صلاحيتم تائيد مي شه.‏
سخنگو: نه برادر من! شما چرا همه اش اصرار مي کني که صلاحيتت تائيد بشه، من مي گم شما هيچ مساله ‏نداري، من به شما قول مي دم. فقط نمي توني توي انتخابات شرکت کني.‏
نوه امام از اتاق بيرون مي رود.‏
سخنگو نگاهي به عکس امام که از آن بالا به او خيره شده است مي کند و به عکس مي گويد: امام! واقعا حضور ‏شما براي اسلام غنيمتي بود، شما رفتي و اين همه ظلم در اين مملکت داره مي شه، واقعا اين درد رو به کجا ‏ببريم؟ ‏
در همين موقع آبدارچي وارد مي شود و چاي مي آورد.‏
سخنگو به آبدارچي: حاجي! دستت درد نکنه، اگر وقت کردي اين عکس امام خميني رو تميز کن، گرد و خاک ‏نشسته روش.‏
آبدارچي به ديوار نگاه مي کند: کدوم امام خميني؟ اين که عکس مقام معظم رهبري يه.‏
سخنگو: اون بالايي رو مي گم، امام خميني رو.‏
آبدارچي نگاهي مي کند: بله، چشم، همين الآن، چطور من تو اين مدت متوجه عکس ايشون نشده بودم
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : سلطانيسم و شبانيسمتاريخ : 15 February 2008   شماره : 7

سلطانيسم و شبانيسم

سيد ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 18 بهمن 1386 [2008.02.07]

نتايج رد صلاحيت ها تا امروز منتشر شده و اين نتايج بسيار مهم است. از اين نتايج بسيار مهم مي ‏توان نتيجه گيري هاي بسيار مهم تري هم کرد که مي کنيم.‏

اول، امام خميني صلاحيت کافي نداشت: با توجه به اين که صلاحيت نوه امام خميني در اين ‏انتخابات رد شد و برادر امام خميني هم از همان اول صلاحيت نداشت، پسر امام خميني هم که اين ‏قدر صلاحيت نداشت که سکته کرد. دختر امام خميني هم که اصلا نامش و حرفش غير قابل پخش ‏است، داماد امام خميني هم که از زمان ولادت صلاحيتش رد شده بود. اصولا اين چيزها مسائل ‏خانوادگي است، چه ربطي دارد به صلاحيت؟

دوم، مجلس خبرگان صلاحيت ندارد: صلاحيت آيت الله موسوي تبريزي براي مجلس خبرگان تائيد ‏و در همان روز براي مجلس شوراي اسلامي رد شد و چون اعضاي مجلس خبرگان کساني هستند ‏که مي توانند رهبري را تعيين کنند و قانون اساسي را تغيير دهند و خيلي چيزهاي ديگر، نتيجه مي ‏گيريم که از رد صلاحيت ها نمي توان هيچ نتيجه منطقي گرفت.‏

سوم، رهبري صلاحيت ندارد: آيت الله مکارم شيرازي اعتراض کرده است که « صلاحيت برخي ‏از نمايندگان ولي فقيه هم رد شده است.» البته ما هم فکر مي کرديم نمايندگان ولي فقيه صلاحيت ‏ندارند، ولي نه از اين نظر.‏

چهارم، شوراي تشخيص مصلحت صلاحيت ندارد: تقريبا اکثر اعضاي شوراي تشخيص مصلحت ‏که نامزد انتخابات شده اند، رد صلاحيت شده اند، البته طبيعي است که آدم ممکن است قدرت ‏تشخيص مصلحت نظام را داشته باشد، ولي نتواند نماينده مجلس شود.‏

پنجم، مجلس صلاحيت ندارد: نمايندگان مجلس ششم که رد صلاحيت شدند، اکثر نمايندگان مجالس ‏اول تا پنجم هم که نامزد شده بودند صلاحيت شان رد شده است، مجلسي که در حال حاضر قانون ‏تصويب مي کند هم نمايندگانش رد صلاحيت شدند، پس اصولا مجلس صلاحيت ندارد.‏

ششم، قوه مجريه در 28 سال گذشته صلاحيت ندارد: با توجه به اين که وزراي اصلي دولت ‏بازرگان، ميرحسين موسوي و آيت الله خامنه اي، هاشمي رفسنجاني و خاتمي همه رد صلاحيت ‏شده اند، نتيجه مي گيريم که کليه دولت ها تا سه سال قبل صلاحيت نداشتند.‏

هفتم، مردم صلاحيت ندارند: اصولا معلوم و مشخص است که مردم صلاحيت ندارند، چون اگر ‏صلاحيت داشتند، بلد بودند کساني را انتخاب کنند که صلاحيت داشته باشند و لازم نبود شوراي ‏نگهبان تعيين کند چه کساني صلاحيت دارند يا چه کساني ندارند، اما وقتي مردم در سي سال ‏گذشته از بين کساني که صلاحيت شان تائيد شده، کساني را انتخاب کردند که امروز معلوم شده ‏صلاحيت ندارند، پس لابد خودشان هم صلاحيت ندارند.‏

هشتم، شوراي نگهبان صلاحيت ندارد: وقتي شوراي نگهبان که اعضاي آن همان هايي هستند که ‏ده سال قبل بودند، صلاحيت کساني را تائيد کردند که امروز صلاحيت ندارند، منطقا خود شوراي ‏نگهبان هم صلاحيت ندارد. ‏

نتيجه گيري اخلاقي: در سي سال گذشته کليه دولت ها، مجالس، دادگاهها، نمايندگان ولي فقيه، ‏شوراي نگهبان، شوراي تشخيص مصلحت نظام هيچکدام صلاحيت نداشتند، مردم هم صلاحيت ‏نداشتند. اصولا فکر مي کنيد اگر کسي چنين حرفي بزند، به او ضدانقلاب و مزدور و دشمن نمي ‏گويند؟ ‏

سووال تاريخي: در اين سي سال چطور حکومت دست يک مشت بي صلاحيت بود و هيچ کسي ‏متوجه نشد؟
‏ ‏
خالد استراتژي
شوخي شوخي داشت رابطه ايران و مصر برقرار مي شد. من که فکر مي کنم اصولا قرار نبود ‏چنين رابطه اي از اصل برقرار شود، تمام مساله اين بود که احمدي نژاد مي خواست يک سفري ‏هم به مصر برود که قاهره نديده از دنيا نرود، تنها راهش هم اين بود که رابطه ايران و مصر ‏برقرار شود و رئيس جمهور برود به مصر و بعد از ديدن قاهره و زيارت واجب اهرام ثلاثه ‏مصر، دو تا سخنراني بکند و دوباره رابطه به هم بخورد و اين وسط يک سفري هم کرده باشد. ‏خبرگزاري ها اعلام کردند که « برنامه سفر احمدي نژاد به قاهره لغو شد، رابطه رسمي ايران و ‏مصر در حال تعليق است.» در همين راستا، يکي از عوامل مزدور ما در وزارت خارجه متن ‏آخرين گفتگوي نماينده وزارت خارجه ايران و مصر را که منجر به توقف برقراري رابطه شد، ‏يواشکي به اطلاع ما رساند. ‏
نماينده ايران: ما خيلي علاقه داريم که روابط مان را با مصر بطور کامل برقرار کنيم.‏
نماينده مصر: ما هم علاقه بسياري به برقراري رابطه داريم و اميدواريم که با تغيير نام خيابان ‏خالد اسلامبولي موانع برداشته شود.‏
نماينده ايران: ضمن اظهار خوشنودي به اطلاع مي رساند که دولت متبوع من حاضر است تمام ‏قراردادهاي اقتصادي با اروپا و چين را به هم بزند و بدون اينکه فعلا نام خيابان خالد اسلامبولي ‏را تغيير دهد، قراردادهاي اقتصادي را با مصر ببندد.‏
نماينده مصر: ضمن تشکر از اين لطف بزرگ دولت ايران، بايد بگويم که ما از نظر اقتصادي ‏توانايي رقابت با اروپا را نداريم، اما مي توانيم پس از اينکه نام خيابان خالد اسلامبولي که قاتل ‏رئيس جمهور سابق کشورماست تغيير پيدا کرد، در کليه زمينه هاي فرهنگي و سياسي در کنار ‏ايران قرار بگيريم.‏
نماينده ايران: ضمن تشکر از شما، معروض مي دارد که اصلا مهم نيست شما توانايي رقابت با ‏اروپا را داريد يا نه، ما شما را قبول داريم و حاضريم اتومبيل ها و توليدات صنعتي و غذايي و ‏فرهنگي و مواد اوليه را بدون تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي از مصر وارد کنيم و حتي ‏حاضريم يک کانال تلويزيوني هم کلا بدهيم دست شما.‏
نماينده مصر: لطف شما ما را متحير مي کند، مصر البته توليد اتومبيل ندارد و از نظر ‏تکنولوژيک در حدي نيست که اين نيازها را برطرف کند، اما ما مي توانيم در صورتي که شما نام ‏آن خيابان را عوض کنيد، روابط دانشگاهي گسترده با شما برقرار کنيم و بخاطر همين مي توانيم ‏اصولا تمام رابطه مان را با دنياي عرب و آمريکا قطع کنيم.‏
نماينده ايران: ضمن ابراز خوشنودي از استقبال دولت مصر، اعلام مي کنم که ما حاضريم بدون ‏تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي در هر سال يک چهارم بودجه کشور را که حدود بيست ميليارد ‏دلار مي شود جيرينگي تحويل دولت مصر بدهيم تا روابط مان گسترش پيدا کند. ‏
نماينده مصر: من از طرف رئيس جمهور از شما تشکر مي کنم و اعلام مي کنم که دولت مصر ‏حاضر است ده ميليارد روي آن بيست ميليارد دلار گذاشته و آن را هر سال به حساب ذخيره ارزي ‏مصر واريز کند و ضمنا حاضريم علاوه بر قطع رابطه با آمريکا و جهان عرب، با اسرائيل وارد ‏جنگ بشويم و حتي حاضريم در صورتي که شما اسم آن خيابان لعنتي را عوض کنيد زبان فارسي ‏را هم به عنوان زبان ملي مصر قبول کنيم و آقاي حسني مبارک هم قول مي دهند هفته اي يک بار ‏شيشه خانه آقاي احمدي نژاد را بشويند.‏
نماينده ايران: ضمن تشکر از حسن نيت دولت مصر و آرزوي عزت و سربلندي براي ملت بزرک ‏مصررسما اعلام مي کنم که ما حاضريم جزاير سه گانه را تا نيم ساعت ديگر تحويل مصر بدهيم ‏و ضمن اينکه تمايلي نداريم شما با اسرائيل رابطه تان را قطع کنيم، حاضريم محض گل روي ‏شما، به شرط عوض نشدن نام خيابان خالد اسلامبولي، ازفردا صبح با آمريکا رابطه برقرار کنيم. ‏
نماينده مصر: ببين! داداش! اسم اون خيابون رو عوض مي کني؟
نماينده ايران: نمي تونم، عوض اش هر چي بخواي مي دم.‏
دو نماينده بلند مي شوند، با مشت محکم توي صورت هم مي زنند و از صحنه خارج مي شوند.‏

اين هماني احمدي نژادي
به اين دقت کرديد که رئيس دولت و خيلي از وزرايش گاهي حرف هايي مي زنند که ظاهرا به ‏نظر مي رسد چيزي است، ولي در واقع هيچ چيزي نيست؟ امروز احمدي نژاد در يک پيام که از ‏طريق ويدئو کنفرانس در همدان پخش مي شد، گفت: « مردم همدان داراي ويژگي هاي مثبت ‏فراواني هستند.» به نظر شما منظورش چه بود؟ و اصولا کدام مردم کجاي دنيا هستند که « داراي ‏ويژگي هاي مثبت فراواني» نباشند؟ و اصولا با بيان اين جمله چه مشخصه اي از مردم همدان ‏معلوم مي شود؟ البته مشکل يکي دو تا نيست، چرا که وزير نابغه ارشاد هم ديروز گفت: « محور ‏قرار دادن معنويت، سينما را به سوي تعالي هدايت مي کند.» آگاهان توضيح دادند که ايران اولين ‏کشوري است که در آن « محور قرار دادن معنويت، سينما را به سوي تعالي هدايت مي کند.» ‏درست برعکس در سينماي فرانسه، محور قرار دادن معنويت توسط فرانسوي ها به جاي اينکه ‏باعث تعالي آن سينما بشود، باعث شد که آن سينما بطرف توليد سکس برود. در سوئد هم .... آقا! ‏ديوانه اي؟ خب، طبيعي است که رفتن بطرف معنويت باعث تعالي مي شود، مي خواستي باعث ‏چه بشود؟

پيشرفت مي شنويم، پبشرفت نمي کنيم
رئيس جمهور که دو روز قبل موشک هوا کرد و يک ماه قبل ملت گاز و برق و آب و نان شان ‏مشکل داشت، گفت: « اميدوارم اخبار پيشرفت ايران هر روز گوش هاي مردم را بنوازد.» آگاهان ‏اين موارد را توضيح دادند:‏
اول: پيشرفت موضوعي است که با گوش سروکار دارد و همين که آن را بشنويم کافي است.‏
دوم: پيشرفت خبري است که اعلام مي شود، و همين که چيزي اعلام بشود کافي است.‏
سوم: مردم ايران همين که هر ماه يک خبر بشنوند معلوم مي شود که پيشرفت کردند.‏

سلطانيسم و شبانيسم
مقاله اکبر گنجي را به تفصيل خواندم. دو هفته قبل با هم تلفني حرف زده بوديم و گفت که مي ‏خواهد چنين چيزي بنويسد، من هم گفتم که اگر چنين بنويسد من هم وارد مجادله با او مي شوم، ‏البته اين مجادله به معني گفتگوي دو رفيق است. ما با هم دوست هستيم و اختلاف نظر داريم. من ‏تقريبا با بسياري از نکاتي که اکبر گفته مخالفم و به نظرم جاي گفتگو دارد. دوست دارم مي شد ‏اين گفتگو را در جايي رودررو کرد، مثلا يک گفتگوي تلويزيوني يا راديويي يا مجادله اينترنتي با ‏حضور جمعي که نظر مخالف و موافق هم بدهند. فکر کنم پس فردا اولين بخش نوشته ها را ‏شروع کنم. ببينم مي شود مردم ببينند و ما بتوانيم رفتاري بکنيم که دو تا دوست باشيم ولي بي ‏محابا با هم مخالفت کنيم؟ ‏

دعاي روز و دعاي سال
اصولا دعا کردن خوب است، بخصوص اينکه با خلوص نيت و پاکي قلب از خدا چيزي بخواهيد، ‏مطمئنا آنچه بخواهيد به شما مي دهد، پس دست به دعا برمي داريم و مي گوئيم، خدايا به من ‏صفاي دل تختي، رواني قلم شريعتي، نبوغ مارکس، خوشنامي کوروش، دانايي انشتين، منش و ‏شرافت خاتمي، سياست رفسنجاني ، شجاعت بي نظير بوتو ، هوش کي سينجر، عمر خامنه اي و ‏اعتماد به نفس احمدي نژاد را اعطا بفرما.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : سه شنبه آنها و جمعه ماتاريخ : 15 February 2008   شماره : 6

سه شنبه آنها و جمعه ما

سيد ابراهيم نبوي- چهارشنبه 17 بهمن 1386 [2008.02.06]

سه شنبه بزرگ آمريکايي ها در حال برگزاري است. در چنين روزي مردم آمريکا انتخابات ‏مقدماتي را برگزار مي کنند تا بعدا يعني هشت نه ماه بعد، انتخابات اصلي را برگزار کنند. از ‏همين حالا هم تقريبا معلوم است که رقباي اصلي در انتخابات آمريکا چه کساني هستند. همزمان ‏در ايران انتخابات مجلس هشتم 37 روز ديگر برگزار مي شود، هنوز تا همين لحظه معلوم نيست ‏که نامزدهايي که مي توانند در انتخابات شرکت کنند چه کساني هستند، آيا حق شرکت در انتخابات ‏را دارند، آيا مردم مي دانند که 38 روز ديگر در انتخابات شرکت مي کنند يا نه و ساير قضايا. به ‏همين دليل لازم است ده تفاوت اصلي انتخابات در ايران و آمريکا را بدانيم تا خداي ناکرده نادان ‏از دنيا نرويم. ‏

اول: در ايران يک نفر آدم اصلي انتخاب مي کند، در آمريکا يک نفر آدم اصلي انتخاب مي شود.‏

دوم: در آمريکا از يک سال قبل همه مردم زندگينامه کسي که انتخاب شده است را مي دانند، در ‏ايران دو روز بعد از انتخابات مردم زندگينامه کسي که انتخاب شده است مي فهمند.‏

سوم: در آمريکا هر کسي که انتخاب شود سياست هاي آمريکا را در خاورميانه را تعيين مي کند، ‏در ايران سياست هاي آمريکا در خاورميانه تعيين مي کند چه کسي انتخاب شود.‏

چهارم: در آمريکا آدم هاي تحصيل کرده براي تغيير سرنوشت شان در انتخابات شرکت مي کنند، ‏در ايران آدم هاي تحصيل کرده براي تغيير سرنوشت شان در انتخابات شرکت نمي کنند.‏

پنجم: در آمريکا اعضاي ديوان عالي فدرال را نمايندگان مجلس و رئيس جمهور تعيين مي کنند، ‏در ايران شوراي نگهبان قانون اساسي نمايندگان مجلس و رئيس جمهور را تعيين مي کنند.‏

ششم: در آمريکا هر کسي که انتخاب شود هر چقدر احمق، اوضاع از يک حدي بدتر نمي شود، ‏در ايران هم هر کسي که انتخاب شود، هر چقدر باهوش، اوضاع از يک حدي بهتر نمي شود.‏

هفتم، قانون ويژه: در ايران ممکن است درست همان کسي که هيچ کس حدس نمي زند انتخاب ‏شود، در آمريکا هميشه يکي از همان هايي که حدس مي زنيم انتخاب مي شوند. ‏

هشتم: رفتار انتخاباتي مردم در آمريکا هميشه با 5 درصد تفاوت همان چيزي است که همه حدس ‏مي زنند، رفتار انتخاباتي در ايران هميشه با 70 درصد تفاوت همان چيزي است که همه مي ‏توانند حدس بزنند.‏

نهم: انتخابات در ايران هميشه روز تعطيل، جمعه برگزار مي شود، چون اصولا انتخابات يکي از ‏تفريحات ماست، در آمريکا هميشه انتخابات در روزهاي کار برگزار مي شود، چون جزو ‏کارهاي آنهاست.‏

دهم: معمولا نتيجه انتخابات آمريکا بيشتر روي تغيير سياست هاي ايران اثر دارد، تا نتيجه ‏انتخابات خود ايران.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : چرا زنان اصولا خطرناکند؟تاريخ : 29 January 2008   شماره : 5

چرا زنان اصولا خطرناکند؟

سيد ابراهيم نبوي  - سه شنبه 9 بهمن 1386 [2008.01.29]

امتياز ماهنامه زنان لغو شد. تا اينجا همه چيز طبيعي است. ‏

توضيح: گفته شد امتياز ماهنامه زنان به دليل به تهديد عليه امنيت رواني جامعه لغو شده است.‏

سووال: ماهنامه زنان چگونه « امنيت رواني جامعه» را تهديد مي کرد؟

اول: اين ماهنامه مربوط به زنان بود و چون زنان خود بخود امنيت رواني جامعه را تهديد مي ‏کنند، طبيعي است که ماهنامه آنها هم همين کار را مي کند.‏

دوم: ماهنامه زنان يک نشريه بود و در آن چيزي نوشته مي شد و چون هر چيزي که نوشته شود ‏خود بخود امنيت رواني جامعه را تهديد مي کند، طبيعي است که ماهنامه زنان دو برابر امنيت ‏رواني جامعه را تهديد مي کرد، چون هم نشريه بود و هم مربوط به زنان.‏

سوم: ماهنامه زنان سياه نمايي مي کرد، چرا سياه نمايي مي کرد؟ چون وضعيت اجتماعي زنان را ‏مي نوشت. آيا اگر هر نشريه اي وضعيت اجتماعي زنان را بنويسد الزاما مجبور است سياه نمايي ‏بکند؟ نه، مجبور نيست ولي وقتي اولين رنگي که به زنان مربوط مي شود، رنگ سياه است و اين ‏ماهنامه هم يک ماهنامه مربوط به زنان است، طبيعي است که وقتي تصوير زنان را منتشر کند، ‏خودبخود سياه نمايي مي شود.‏

چهارم: خوانندگان نشريه زنان، يعني همان زنان، موجوداتي خطرناک بودند و در سال گذشته بيش ‏از يک ميليون نفر از آنها بخاطر همين خطرات از سوي پليس مورد تذکر قرار گرفتند و با وجود ‏اينکه تعداد خوانندگان نشريه زنان نهايتا پنجاه هزار نفر بود، ولي همين پنجاه هزار نفر باعث مي ‏شدند که يک ميليون نفر توسط پليس به عنوان موجودات خطرناک مورد تذکر قرار بگيرند، ‏طبيعي است که وقتي يک نشريه خوانندگانش اين همه خطرناک باشند، نويسندگانش هم بسيار ‏خطرناک ترند و براي امنيت رواني جامعه تهديد محسوب مي شوند.‏

پنجم: نويسندگان نشريه زنان هم موجودات خطرناکي بودند، اين افراد آنقدر خطرناک بودند که مي ‏خواستند يک ميليون امضا جمع کنند و چون جمع کردن امضا اقدام بسيار خطرناکي است، طبيعتا ‏امنيت رواني جامعه را مختل مي کند. حتي بعضي از نويسندگان ماهنامه زنان آنقدر خطرناک ‏بودند که به زور وارد زندان مي شدند و مدتي در آنجا مي ماندند و امنيت اجتماعي زندان را هم به ‏خطر تر مي انداختند. ‏

ششم: يکي از راههايي که ماهنامه زنان از آن طريق امنيت رواني جامعه را تهديد مي کرد، ايجاد ‏ناامني در جامعه بود. اين ناامني بحدي زياد بود که مسوولان امنيت جامعه بعد از انتشار 151 ‏شماره اين ماهنامه، يعني پس از 15 سال متوجه شدند که چه خطر بزرگي جامعه را تهديد مي کند ‏و واقعا اگر تا 15 روز ديگر جلوي آن را نمي گرفتند، بعيد نبود تا بيست سال ديگر اصلا نشود ‏جلوي آن را گرفت.‏

نتيجه گيري اخلاقي: اصولا چيزي که هم نشريه باشد، هم مربوط به زنان و هم نويسنده داشته باشد ‏و هم خواننده، طبيعي است که امنيت رواني جامعه را مختل مي کند، دليل بيشتري لازم است
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : حزب الله مي جوشد، قليان مي خروشدتاريخ : 29 January 2008   شماره : 4

حزب الله مي جوشد، قليان مي خروشد

سيد ابراهيم نبوي  - دوشنبه 8 بهمن 1386 [2008.01.28]


در پي گسترش احتمال تصويب قطعنامه سوم شوراي امنيت عليه دولت ايران که احتمالا منجر به ‏افزايش تحريم هاي اقتصادي و سياسي خواهد شد و با توجه به رد صلاحيت حدود سي درصد از ‏کل داوطلبان انتخابات مجلس هشتم که معلوم شد نه تنها نبايد اعتراضي به رد صلاحيت شان داشته ‏باشند، بلکه اصلا از همان اول هم نبايد ثبت نام مي کردند و با عنايت به اين که فرمانده سپاه گفته ‏است که اگر آمريکا بخواهد در منطقه سروصداي زيادي بدهد، سپاه با مشت محکم توي دهان ‏ناوهاي آمريکايي و جاهاي ديگر آمريکا مي زند و ضمن قبولي طاعات و عبادات کليه مردم ايالت ‏کاروليناي جنوبي يا شمالي که با مشت محکم و دندان شکن خود، به دهان هيلاري کلينتون زده و ‏سناتور اوباما را با اکثريت آراي خود به عنوان نامزد دموکراتها انتخاب کردند، محمود احمدي ‏نژاد، رئيس‌جمهور از وزيران کشور و بهداشت خواست تا برخورد با قهوه‌خانه‌داراني که‎ ‎قليان ‏عرضه مي‌کنند را متوقف کند.‏

در پي اين اقدام عدالت طلبانه و دشمن شکن موجي از شادي و سرور در اقصي نقاط کشور ‏برخاست و مجلس شوراي اسلامي تصميم گرفت تا با صدور بيانيه اي علاوه بر تاکيد بر حمايت ‏از مردم بي گناه غزه، پشتيباني خود را از دولت عدالت خواه و مردمي و قليان دوست اعلام کند. ‏در اطلاعيه اکثريت مجلس هفتم که تا ساعاتي بعد منتشر خواهد شد، آمده است: « دفاع هوشمندانه ‏رياست محترم جمهوري اسلامي از قليان هاي مظلوم که همواره قل قل آنها در تاريخ باستاني ‏ايران و جنبش جق طلبانه ملت ايران بلند است، نمايندگان ملت را برآن داشت تا حضور خود را ‏در کنار توده هاي ميليوني قليان دوستان و قهوه خانه داران کشور که شانزده سال زير يوغ دشمنان ‏ديرينه قليان و عوامل داخلي آن بودند، اعلام کند و به ملت قهرمان ايران اطمينان بدهد که اگر نفت ‏و گاز با توطئه استکبار بر سفره شما نيست، قليان هست و قل قل ملکوتي قليان همچون نداي لااله ‏الا الله در زمين و زمان طنين افکنده است.»‏

در پي ايجاد موج سرور و شادي در اقصي نقاط کشور، انجمن قليان داران بدون مرز با انتشار ‏نامه سرگشاده اي به مجلس شوراي اسلامي، اعلام کردند که « توطئه اخير برخي عناصر معلوم ‏الحال، سياست کساني است که دل در گرو پيپ هاي مفسدين اقتصادي و چپق هاي سنتگرايان بي ‏درد و عناصر خودفروخته کارتل ها و تراست هاي سيگار که دشمنان اصلي اسلام هستند، مانند ‏انجمن صهيونيستي مارلبورو و سازمان اطلاعاتي سکولار وينستون، دارند.» برخي نمايندگان ‏تبريز نيز از انجمن قليان داران بدون مرز حمايت کرده و نامه پشتيباني خود را از اين انجمن ‏براي رئيس جمهور ارسال کردند. رئيس جمهور در پاسخ به اين نامه اعلام کرد: « اشکالي ندارد، ‏داشته باشند.»‏

سي ان ان و خبرگزاري رويترز و دفتر نمايندگي بي بي سي در خاورميانه نيز در يک مصاحبه ‏مطبوعاتي با رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري شرکت کردند. رحيم ‏مشائي در اين نشست خبري گفت: « مساله قليان البته در دولت مطرح است، اما اين موضوعي ‏نيست که بسادگي حل شود، بلکه بايد همه قواي سه گانه استراتژي جمهوري اسلامي در مورد ‏قليان و بخصوص نقش اين عنصر فرهنگي در تبادل انديشه ميان دنياي اسلام تصميم بگيرند.» ‏رحيم مشائي گفت: « از دمشق تا بغداد، از استانبول تا کابل و از رياض تا يمن همه مسلمين جهان ‏چشم خود را به سياست رياست محترم جمهوري در مورد قليان دوخته اند.» وي گفت: « کاربري ‏قليان در ژئوپلتيک منطقه نوعي انديشه ورزي ولايتمدارانه استحصالي است.»‏
طي شب و روز گذشته، خبرگزاري نووستي اعلام کرد که تهران بار ديگر عرصه چرخش « ‏ذغال چرخاناني» شده است که ذغال هاي خوش بوي ايراني را براي مشترياني که منتظرند تا با ‏کشيدن قليان در قهوه خانه هاي ايران، وعده انتخاباتي رئيس جمهور محبوب ايران را در غني ‏سازي ذغال و تنباکوي منحصر بفرد ايران، متجلي ببينند، آماده مي کنند.» خبرگزاري شين هوا ‏نيز از قول يک منبع آگاه نوشت « اگر چه رد صلاحيت هاي گسترده در انتخابات، تنور انتخاباتي ‏را در فصل سرماي سياسي ايران سرد کرد، اما حمايت رئيس جمهور از قليان که نقش مهمي در ‏زندگي مردم ايران دارد، گرما را به شهر برفي تهران کشاند.» نشريه اکونوميست نيز در سرمقاله ‏خود تحت عنوان « قليان هاي ضد تورم» نوشت: « آزاد شدن قليان، نرخ تورم فزاينده را که به ‏مرز 18 درصد رسيده بود، پائين آورده و قيمت مسکن و طلا را 23 درصد کاهش داد.» وزير ‏کار و امور اجتماعي نيز اعلام کرد: « طرح استفاده قليان در هفته اول توانست ميزان بيکاري را ‏از 12.1 به 4.7 برساند و اين طرح يکي از موفق ترين طرح هاي زودبازده و اشتغال زاست.» ‏وي افزود: « بيش از 12 هزار قليان آفرين، بيش از 30 هزار آتش چاق کن، هزاران روزنامه ‏نگار متخصص قليان و قهوه خانه، بيش از يک ميليون قهوه خانه دار و مشتري و 78 هزار توليد ‏کننده با اين طرح سرکار رفتند و تا مدتها هم سرکار خواهند بود.» ‏
سيد قلي قلياني، رئيس قهوه خانه داران کشور که همراه با خاتمي، قاليباف و برخي ديگر از ‏مسوولان سياسي کشور در اجلاس داووس شرکت کرده است، در حالي که در کوههاي سربه فلک ‏کشيده آلپ مشغول قليان کشيدن بود، به خبرنگار « پالماس پرس» گفت: « ما و انديشمنداني از ‏مصر و سوريه و فرانسه و عراق در گروه کار نسبت قليان و هستي شناسي دنياي اسلام و غرب ‏به نئوکلنياليست ها هشدار داديم که سياست جهاني شدن پيپ و حذف قليان، تفاوت هاي فرهنگي را ‏ناديده مي گيرد و مي تواند بالقوه خطري در راه توسعه تروريزم دولتي اسرائيل باشد.» وي گفت: ‏‏« تصميم جديد در صورت ابلاغ به اماکن و به قهوه خانه‎ ‎دارها، فقط در مراکز مجاز و با مجوز ‏اتحاديه آزاد مي شود.» سيد قلي قلياني با دادن آماري گفت « حذف قليان از سبد درآمد بخشي از ‏ملت، درآمد سرانه و توليد ناخالص ملي را افزايش خواهد داد.» وي گفت: « سياست محدوديت ‏قليان که از سوي پنتاگون دنبال مي شد، عملا باعث شد که کشور دچار بحران اقتصادي شود، چرا ‏که آبگوشت را بيشتر از ۱۵۰۰تومان نمي‌توان عرضه کرد و بالاترين قيمت چاي هم‎ ‎‏۱۰۰تومان ‏است، بنابراين درآمد اصلي قهوه‌خانه‌ها که ارائه قليان بود، با توطئه پنتاگون از دست رفته بود.»‏‎

در همين حال، ايسنا و ايرنا و ايبنا و ايلنا و ايشنا و ايقنا گزارش دادند که پس از نماز جمعه ديروز ‏گروه کثيري از امت شهيدپرور ايران، پس از برگزاري نماز جمعه در تظاهرات ميليوني شرکت ‏کردند و با دادن شعارهاي « خون شهيد مي جوشد، قليان مي خروشد.»، « تنباکوي ميوه اي حق ‏مسلم ماست.» به سوي سفارت انگليس و فرانسه و آلمان به عنوان مخالفان مصرف قليان در ‏کشور رفته و تصميم به اشغال اين سفارتخانه ها داشتند. ‏

در همين حال، دکتر حسين سيگارچي عضو کميته دخانيات گفت: « آزادي قليان براي توسعه ‏انرژي کشور ضروري است، اما دخانيات بايد منع شود. براي همين بهتر است سياست قليان هاي ‏خاموش را در پيش بگيريم.» سيگارچي افزود: ما مي گوئيم چاي و آبگوشت آري، ولي نيکوتين ‏نه. ‏
در پي ارائه دستور جديد رئيس جمهور، شوراي عالي انقلاب فرهنگي تشکيل شد و پس از سيزده ‏ساعت غور و بررسي، راههاي حفظ، توسعه و تداوم قليان گرايي ديني مورد بررسي قرار گرفت. ‏عباس توتونچيان سخنگوي اين شورا اعلام کرد: « رئيس‎ ‎جمهور توصيه کرده است که به جاي ‏برخوردهاي افراطي يا تفريطي با قهوه خانه داراني که‎ ‎قليان عرضه مي کنند، بيشتر کار فرهنگي ‏شود و تعطيل کردن قهوه خانه هايي که قليان‎ ‎عرضه مي کنند، مبنا نباشد.» وي گفت: ما قصد ‏داريم به روزهاي اوج شکوه قليان در عصر صفوي بازگرديم چرا که اين خواسته ملت عزيز ‏ايران و نشان عزت و اقتدار فرهنگي ماست.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : صندوق ها براي که به صدا در مي آيد؟تاريخ : 29 January 2008   شماره : 3

صندوق ها براي که به صدا در مي آيد؟

سيد ابراهيم نبوي  - يکشنبه 7 بهمن 1386 [2008.01.27]

فرضيه: گروهي در حکومت قدرت دارند، گروهي از مخالفان کساني که قدرت را در اختيار دارند ‏تصميم مي گيرند که در انتخابات شرکت کنند و قدرت را به دست بگيرند، مردم هم طرفدار ‏مخالفان هستند، يک ماه بعد هم قرار است انتخابات برگزار شود. در هر کشوري چگونه دولت ‏تلاش مي کند تا در انتخابات بعدي جلوي انتخاب مخالفان را بگيرد و خودش انتخاب شود؟

آمريکا: از دو سال قبل از انتخابات، معلوم مي شود که جمهوريخواهان براي دور بعد مثلا 43 ‏درصد راي دارند و دموکرات ها مثلا 47 درصد راي دارند. يک سال قبل از انتخابات احتمالا ‏شانس جمهوريخواهان مي شود 42 درصد و شانس دموکرات ها مي شود 48 درصد. اگر رئيس ‏جمهوري که سرکار است يک جمهوريخواه احمق و بي شعور و عوضي و قاتل و بي رحم و ‏کثافت و(...... در محل نقطه چين هر چه مي خواهيد بنويسيد) باشد، احتمالا ميزان آراي او از 42 ‏درصد به 40 درصد مي رسد و اگر يک نابغه دموکرات بسيار باهوش و شريف و انسان دوست و ‏خوش سخن داوطلب رياست جمهوري باشد، ميزان آراي دموکرات ها از 48 درصد احتمالا به ‏‏49 درصد مي رسد. در آمريکا هر کسي ممکن است رئيس جمهور شود، اما هيچ کس اتفاقي ‏رئيس جمهور نمي شود. ‏
‏ ‏
فرانسه: در فرانسه طبيعتا همه مردم با رئيس جمهور مخالفند، و هرکسي هم که مردم دوستش ‏داشته باشند ممکن است فکر کند مي تواند رئيس جمهور شود، اما مطمئنا او رئيس جمهور نخواهد ‏شد. معمولا رئيس جمهور بعدي يکي از همان دو سه نفري است که همه حدس مي زنند رئيس ‏جمهور خواهد شد و معمولا همه هم از انتخاب او ناراحتند، با اين وجود به او راي مي دهند. هيچ ‏دولتي هم نمي تواند جلوي رئيس جمهور شدن کسي را بگيرد، ولي عجيب است که باوجود اينکه ‏هيچ محدوديتي براي انتخاب رئيس جمهور وجود ندارد، اما باز هم به او راي نمي دهند. البته اگر ‏فرانسوي ها تصميم بگيرند به کسي راي ندهند، به او راي نمي دهند، اما اگر تصميم بگيرند کسي ‏را انتخاب کنند، معلوم نيست او انتخاب شود. در فرانسه ميان نظرات سياسي که مي شنويد با ‏اتفاقات سياسي که مي افتد، هيچ رابطه مستقيمي وجود دارد. همه عليه کسي که متنفرند نظر مي ‏دهند، و سرانجام او را انتخاب مي کنند و اگر خيلي ناراحت بودند، هر ماه صد تا ماشين آتش مي ‏زنند، اما مطمئنا کسي بخاطر آتش زدن ماشين مشکلي پيدا نمي کند.‏

مصر: در هر حال حسني مبارک رئيس جمهور خواهد شد. البته هر کسي در مصر ممکن است ‏دوست داشته باشد رئيس جمهور شود، اما اين اتفاق هر سي سال يک بار مي افتد. اگر انتخابات ‏آزاد باشد، طبيعتا قبل از انتخابات رقباي حسني مبارک و تعدادي از اعضاي « اخوان المسلمين» ‏دستگير مي شوند، اما اگر انتخابات آزاد نباشد، فقط تعدادي از اعضاي « اخوان المسلمين» ‏دستگير مي شوند. در مصر اسلام گرايان از ترس روي کار آمدن کفار و ملحدين به مبارک راي ‏مي دهند و سکولارها هم از ترس روي کارآمدن اسلام گرايان به مبارک راي مي دهند. ‏

عربستان سعودي: در عربستان سعودي همه مي دانند که نبايد به حکومتي جز حکومتي که هست ‏فکر کنند، به همين دليل کساني که مخالف حکومت هستند و تصميم مي گيرند قدرت را در دست ‏بگيرند، به جاي اينکه به تغيير حکومت عربستان فکر کنند، مي روند به خارج و در کشوري مثل ‏افغانستان يک حکومت مثل طالبان مي خرند. کساني هم که به فکر ايجاد تغييرات براي سکولار ‏کردن حکومت، پيشرفت اجتماعي، توسعه اقتصادي، دموکراسي و توسعه فرهنگي و علمي کشور ‏هستند، پس از مدتي به اين نتيجه مي رسند که تنها کسي که ممکن است به حرف شان گوش کند، ‏همانهايي هستند که قدرت را در دست دارند.‏
‏ ‏
عراق( صدام حسين): يک رقيب انتخاباتي از درون حکومت يا بيرون حکومت تصميم مي گرفت ‏وارد قدرت شود، نيم ساعت بعد همراه با خانواده کشته مي شد.‏

عراق( بعد از صدام حسين): يک رقيب انتخاباتي تصميم مي گيرد رئيس جمهور، يا نخست وزير ‏يا عضو مجلس بشود. بلافاصله افراد قبلي از خوشحالي صندلي را خالي کرده و فرار مي کنند، ‏فرد مذکور در صورتي که در انفجار کشته نشود، سريعا قدرت را در دست مي گيرد و چند ماه ‏بعد بطور طبيعي استعفا داده و فرار مي کند و اگر کشته نشد به خانه مي رود. ‏

ترکيه: هر کسي مي تواند نامزد هر انتخاباتي بشود، او براي پيروز شدن بايد به سياستمداران ‏اثبات کند که طرفدار حفظ حکومت لائيک است و بايد به مردم اثبات کند اسلام گراست. از نظر ‏سياست خارجي هم او بايد به مردم اثبات کند که طرفدار ارتباط با کشورهاي مسلمان همسايه ‏است، اما مردم بايد مطمئن بشوند که او هرچه سريع تر برخلاف کشورهاي همسايه بطرف ‏اروپايي شدن حرکت مي کند.‏
‏ ‏
آلمان: يک گروه مخالف بايد يک حزب تشکيل بدهد و با احزاب ديگر مخالف ائتلاف کند تا بتواند ‏با احزاب رقيبي که قدرت را در دست دارند، رقابت کند و در صورتي که بتواند اعتماد مردم را ‏جلب کند، مي تواند قدرت را در دست بگيرد و به همان سياستهايي که رقيبش تا به حال انجام مي ‏داد، ادامه دهد.‏

روسيه: يک گروه مخالف تصميم مي گيرد قدرت را در دست بگيرد، او بايد به مردم اثبات کند که ‏دزد نيست، اگر موفق شود به مردم اثبات کند که دزد نيست، براي مردم اين سووال پيش مي آيد ‏که پس چرا مي خواهد قدرت را در دست بگيرد؟ و اگر موفق نشود که پاک بودن خود را اثبات ‏کند، طبيعتا مردم مي فهمند شريک دولت موجود است و به او راي نمي دهند. اما هيچ کدام از اين ‏ها مهم نيست، چون در هر حال پوتين و دوستانش انتخاب مي شوند و پس از اينکه به مردم اثبات ‏کردند که همچنان افراد پاکدامني هستند، به دزدي هاي خود ادامه مي دهند. البته ممکن است که ‏رقباي دولت از نظر سياسي قدرت زيادي داشته باشند، در اين حالت احتمال تصادف آنها با ‏اتومبيل وجود دارد، اما اگر قدرت سياسي نداشته باشند و ثروتمند باشند، به اتهام فساد مالي به ‏زندان مي افتند و قدرت را کسان ديگري در دست مي گيرند که مي دانند آدمي که ثروتمند است، ‏اما قدرت سياسي ندارد، نبايد براي به دست گرفتن قدرت در روسيه خودش را زياد خسته کند.‏

سوريه: شما يک مخالف دولت سوريه هستيد که مي خواهيد در انتخابات قدرت را در دست ‏بگيريد، براي اين کار بهتر است در سوريه نمانيد، چون احتمال دارد زنداني شويد، بهتر است به ‏لبنان برويد، چون در آنجا اگر در يک انفجار بزرگ کشته نشديد، اين شانس را داريد که به فرانسه ‏فرار کنيد. با همه اينها فرض مي کنيم که زنده بمانيد، مشکل بزرگ شما اين است که هيچ وسيله ‏اي مانند راديو و تلويزيون يا روزنامه براي تبليغات نداريد، حتي اگر بتوانيد براي خودتان تبليغ ‏کنيد هم باز مردم به شما راي نمي دهند، چون اصلا انتخاباتي برگزار نمي شود، بنابراين بهتر ‏است به کشيدن قليان يا سرودن شعرهاي ملي ميهني يا ايجاد بار بپردازيد.‏

کوبا: شما مخالف فيدل کاسترو هستيد و مي خواهيد در انتخابات شرکت کنيد و قدرت را در دست ‏بگيريد، بهترين راه اين است که صبر کنيد و منتظر بمانيد تا يکي از دوستان تان که در فلوريدا ‏زندگي مي کند، به شما تلفن بزند و خبر مرگ فيدل کاسترو را بدهد. اگر تا آن زمان زنده مانديد ‏مي توانيد براي انتخابات خودتان را حاضر کنيد.‏

پاکستان: به عنوان يکي از مخالفان دولت تصميم مي گيريد که در انتخابات شرکت کنيد، اولين ‏کاري که بايد بکنيد اين است که به پاکستان برويد، دومين کار را بايد ديگران بکنند، آنها بايد پس ‏از کشته شدن شما سعي کنند تشييع جنازه باشکوهي براي شما برگزار کنند و اگر در انفجاري که ‏در تشييع جنازه اتفاق خواهد افتاد کشته نشدند، سريعا به خارج از کشور بروند.‏

انگلستان: شما مي خواهيد به عنوان مخالف دولت در انتخابات شرکت کنيد تا قدرت را دراختيار ‏بگيريد، براي اين کار بايد وارد حزبي که دويست سال است وجود دارد بشويد. بعد ممکن است ‏قدرت را به دست بگيريد، حالا قدرت در دست شماست و مي توانيد يکي از سه روشي که دويست ‏سال است انجام مي شود، انتخاب کنيد و همان را ادامه دهيد.‏
‏ ‏
ايتاليا: به عنوان رقيب دولت تصميم مي گيريد قدرت را در دست بگيريد، در اين حال يا چپ ‏هستيد و مردم حتما به شما راي مي دهند تا به مدت يک سال و نيم کشور را ضايع کنيد و استعفا ‏دهيد، يا برلوسکوني هستيد که خودتان چهار سال قدرت را در دست مي گيريد و در حالي که روز ‏به روز پولدارتر مي شويد، مردم هر روز مسخره تان مي کنند، اما مطمئن هستند که هيچ راه ‏بهتري براي شان وجود ندارد. ‏

اوکراين: شما مخالف دولت هستيد، لباس نارنجي مي پوشيد و به عنوان رقيب وارد انتخابات مي ‏شويد، همه مردم مثل شما لباس نارنجي مي پوشند و از شما حمايت مي کنند، شما قدرت را در ‏يک انتخابات پرشور خياباني به دست مي آوريد و سه سال بعد، به دليل فساد مالي توسط يکي از ‏مخالفان تان که لباس آبي پوشيده است و باعث شده است تا همه مردم لباس آبي بپوشند، برکنار مي ‏شويد.‏

جمهوري آذربايجان: شرکت در انتخابات تا وقتي پدرتان که رئيس جمهور است زنده است، کار ‏درستي نيست، بهتر است صبر کنيد، او در هر حال مي ميرد، در هر حال پس از مرگ او ‏انتخابات برگزار مي شود و در هر حال شما رئيس جمهور مي شويد. اگر هم پسر رئيس جمهور ‏نيستيد بهتر است به جاي اينکه وقت خودتان را بگيريد، يک شغل آبرومندانه براي خودتان پيدا ‏کنيد و زياد به قدرت سياسي فکر نکنيد.‏

ايران: شما مخالف دولت هستيد و مي خواهيد قدرت را در دست بگيريد. شما اولين شرط موفقيت ‏را داريد، چون مردم فقط به کسي اعتماد دارند که با دولت مخالف باشد، به همين دليل حتي اگر با ‏دولت مخالف نيستيد هم بايد به مردم اثبات کنيد که با دولت مخالفيد. براي پيروزي در انتخابات ‏شرط دوم اين است که برخلاف کشورهاي ديگر حزب نداشته باشيد، چون اگر حزب داشته باشيد، ‏دو حالت دارد، يا حزب شما غيرقانوني است، که در اين صورت صلاحيت شما را رد مي کنند، يا ‏حزب تان قانوني است که در اين حالت مردم از روي حزب تان مي فهمند شما به چه چيزي اعتقاد ‏داريد و طبعا به شما راي نمي دهد، البته اين در صورتي است که در روزهاي انتخابات حزب شما ‏به مهم ترين مخالف تان تبديل نشود. شرط سوم اين است براي انتخابات برخلاف همه کشورهاي ‏دنيا که هر کسي مي خواهد در انتخابات پيروز شود بايد پول داشته باشد، در ايران لازم است که ‏پول نداشته باشيد، چون اگر پول داشته باشيد، مردم مطمئنا به شما راي نمي دهند، چون پول داريد. ‏شرط چهارم اين است که هيچ سابقه اي در مديريت سياسي نداشته باشيد، چون اگر سابقه شما ‏خوب باشد، صلاحيت تان رد مي شود، و اگر سابقه تان بد باشد، مردم به شما راي نمي دهند. ‏شرط پنجم اين است که دولت مطمئن باشد که شما مخالف حکومت نيستيد، و مردم هم مطمئن ‏باشند که شما مخالف حکومت هستيد. اما هيچ کدام از اين شرايط اهميت اصلي را ندارد، مهم ترين ‏چيزي که باعث پيروزي شما مي شود اين است که يک رقيب قدرتمند داشته باشيد، در اين ‏صورت طبيعتا همه مردم طرفدار شما مي شوند. حالا شما مي توانيد در انتخابات شرکت کنيد. ‏براي پيروزي بهترين راه اين است که از شش ماه قبل به هيچ وجه در هيچ موردي حرف نزنيد، ‏چون هرچه بگوئيد باعث مي شود که صلاحيت تان رد بشود. فرض مي کنيم که شما از همه موانع ‏رد شديد و صلاحيت تان هم تائيد شده است. در اين حال يک مانع مهم وجود دارد، ممکن است ‏دولت دوست داشته باشد کسي ديگر انتخاب شود. در اين صورت همه چيز به مردم بستگي دارد، ‏ممکن است در شرايطي که مطمئن هستيد ده ميليون راي هم نمي آوريد، همان روز چهل ميليون ‏نفر در انتخابات شرکت کنند و سي ميليون نفرشان به شما راي بدهند، ممکن هم هست در حالي که ‏در انتخابات قبلي بيست ميليون راي آورده ايد، در اين انتخابات ده ميليون نفر در انتخابات شرکت ‏کنند و رقيب شما با شش ميليون راي بر شما پيروز شود.... در هر حال شما فقط روي يک چيز ‏مي توانيد حساب کنيد، اين که روي هيچ چيز حساب نکنيد، اين بزرگترين رمز پيروزي است.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : دختران بدون پسرانتاريخ : 29 January 2008   شماره : 2

دختران بدون پسران

سيد ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 4 بهمن 1386 [2008.01.24]

در راستاي اينکه سرپرست وزارت آموزش و پرورش که در دوران طفوليت همکلاسي احمدي ‏نژاد بود و با همديگر براي نجات کشور از دست ظلم و جور و بي عدالتي و تبعيض و چيزهاي ‏ديگر از جمله جداسازي هر نوع خانم از هر نوع آقا تلاش مي کردند، خواستار جداسازي کتابهاي ‏درسي شده است و با توجه به اين که همين سرپرست محترم گفته است که « نيازهاي روحي و ‏جسمي دختران و پسران در شرايط سني مختلف متفاوت است» پس نتيجه مي گيريم که به قول ‏سرپرست جديد وزارت آموزش و پرورش « هدف اين تغييرات در کتابهاي درسي ايجاد ممنوعيت ‏و محدوديت براي خانمها نيست» بلکه ايجاد محدوديت براي استکبار جهاني است، بنابراين نسخه ‏جديد دروس دبستان براي پسران و دختران که از اين پس در مدارس تدريس مي شود، بشرح زير ‏خواهد بود. ‏

آن زن آمد( ويژه مدارس دخترانه)
آن زن آمد
آن زن تنها آمد
آن زن در برف آمد
آن زن چکمه ندارد
آن زن مادر است
آن زن مادر سارا است
آن زن منزل است
آن زن اسم ندارد
سارا با مادر بازي مي کند
سارا خواهر دارا نيست
وزير دارا را با خود از کتاب برد

برف آمد( ويژه مدارس پسرانه)
آن برف آمد
آن برف رحمت بود
آن برف سفيد بود
آن برف آن گاز را قطع کرد
دارا گاز ندارد
دارا با پدر گاز ندارد
دارا سرد شد
پدر دارا در برف آمد
دارا آش ندارد
مادر دارا در کتاب دختران آش پخت

سارا و سوسن( ويژه مدارس دخترانه)
آن سارا است
آن سارا با سوسن است
سارا با سوسن بازي کرد
سارا برادر ندارد
سارا با دارا خواهر نيست
آن ممه را لولو برد
سارا سوزن دارد
سارا در آشپزخانه بود
سارا با مادر در آشپزخانه بود
مادر در آشپزخانه نامه نوشت
مادر سارا در روزنامه فحش داد
سارا از مادر فحش ياد گرفت
سارا با مفسدين اقتصادي دشمن بود

نرگس و مادر بزرگ ( ويژه مدارس دخترانه)
نرگس مادر بزرگ دارد
نرگس پدر بزرگ ندارد
پدر بزرگ نرگس در کتاب پسران است
مادر بزرگ در گرگان زندگي مي کند
مادر بزرگ يک گاو دارد
آن گاو تلويزيون نگاه مي کند
آن گاو شير مي دهد
آن گاو روزنامه نمي خواند
آن گاو روزنامه مي خورد
آن گاو مثل گاو است
مادر بزرگ با شير گاو ماست درست مي کند

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : حسين طلا و 1001 نامزد خالدارتاريخ : 29 January 2008   شماره : 1
   

حسين طلا و 1001 نامزد خالدار

سيد ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 3 بهمن 1386 [2008.01.23]

و سرانجام همه راهها از قم گذشت و به رم رسيد. فعلا خبر رد صلاحيت مجاهدين انقلاب و جبهه ‏مشارکت را کلاغها آوردند و قرار است چه به بار باشد و چه به دار، اصلاح طلب تعريف شده ‏مشتي و درست و حسابي وارد ساختمان مجلس نشود. محسن آرمين گفت: « هيزم گرم کردن تنور ‏انتخابات اصولگرايان نمي شويم.» از طرف ديگر مرتضي مبلغ هم گفت: « اصلاح طلبان فقط در ‏رقابت واقعي حاضر مي شوند.» و از همه مهم تر، مصطفي تاج زاده هم گفت: « مي خواهند ‏کودتاي مخملي انجام دهند.» تا اينجا نتيجه مي گيريم که تقريبا همه کارهايي که حدس مي زديم ‏شوراي نگهبان و وزارت کشور انجام دهد، انجام داده است. طبيعتا يک راه براي ما باقي مانده ‏است و آن هم اين است که انتخابات را تحريم کنيم، چون واقعا انتخاباتي که در آن مشارکت و ‏مجاهدين انقلاب نباشند، بخورد توي سر اصلاح طلبي که مي خواهد در انتخابات شرکت کند. البته ‏طبق ليستي که فعلا اعلام شده ظاهرا هنوز هم مي توان کلي از آدمها به درد بخور مثل حاجي و ‏عارف و جهانگيري و خرم و دعايي و انصاري و موارد مشابه را پيدا کرد. هنوز همه چيز معلوم ‏نيست. تا فردا داستان رد صلاحيت ها قطعي مي شود و مي توان تصميم گرفت. اما راستش را ‏بخواهيد اگر من دوباره در شرايطي قرار بگيرم که قرار باشد بين لاريجاني يا قاليباف و احمدي ‏نژاد يکي را انتخاب کنم، انتخابات را تحريم نمي کنم و به علي لاريجاني و پس از او به قاليباف ‏راي مي دهم. مي گوئيد اين کاري که مي کنم غيراصولي است، اشکالي ندارد. من تقريبا به قول ‏برادر آدم فروش مان، حسين درخشان کاملا پراگماتيست شده ام و در هر حال معتقدم وقتي مي ‏شود کسي را انتخاب کرد که از يکي ديگر بهتر است، بايد همين کار را کرد. اصولا با اين وضع ‏اعلام صلاحيت ها که فردا قطعي مي شود، روند انتخابات در چهار سال اخير را در فرمول زير ‏مي توان تعريف کرد:‏
مرحله اول: به کسي که انتخاب شده نگاه مي کنيم و حال مان به هم مي خورد. ‏
مرحله دوم: از اين که در انتخابات قبلي شرکت نکرديم پشيمان مي شويم.‏
مرحله سوم: تصميم قاطع مي گيريم حتما در انتخابات بعدي شرکت کنيم.‏
مرحله چهارم: با نزديک شدن انتخابات به کساني که دوست داريم انتخاب شوند فکر مي کنيم.‏
مرحله پنجم: افراد مورد علاقه ما رد صلاحيت مي شوند، پس به کساني فکر مي کنيم که مورد ‏علاقه ما نيستند و رد صلاحيت نمي شوند.‏
مرحله ششم: براي اين که فضاي انتخابات را باز کنيم افرادي را داوطلب مي کنيم که مطمئنيم ‏صلاحيت شان رد مي شود، ولي براي اين که بقيه تائيد صلاحيت شوند آنها هم ثبت نام مي کنند.‏
مرحله هفتم: کساني که مي دانيم صلاحيت شان رد مي شوند ثبت نام مي کنند و رد صلاحيت مي ‏شوند.‏
مرحله هشتم: چون صلاحيت کساني که مطمئنيم صلاحيت شان رد مي شود، صلاحيت شان رد ‏شده است، دچار ناراحتي مي شويم و احساس مي کنيم انتخابات بي فايده است.‏
مرحله نهم: درحالي که مي توانيم کسي را انتخاب کنيم که بهتر از ديگري است، در انتخابات ‏شرکت نمي کنيم و انتخابات را تحريم مي کنيم.‏
مرحله دهم: نتايج انتخابات اعلام مي شود و کساني که دوست داريم انتخاب شوند، چون به آنها ‏راي نداديم انتخاب نمي شوند و در نتيجه دچار سرخوردگي مي شويم.‏
مرحله يازدهم: به کساني که انتخاب شده اند نگاه مي کنيم و حال مان به هم مي خورد.‏
مرحله دوازدهم: از اينکه در انتخابات شرکت نکرديم پشيمان مي شويم و تصميم مي گيريم دفعه ‏بعد حتما در انتخابات شرکت کنيم.‏
‏... و اين بازي هميشه ادامه دارد. ‏

حسين طلا و 1001 نامزد خالدار
حسين طلا فرماندار تهران گفت: « از 1403 داوطلب تهران 1001 نفر تائيد صلاحيت شدند.» ‏آگاهان با اعلام اين آمار نتايج زير را گرفتند:‏
نتيجه اول: در تهران 402 نفر آدم حسابي براي انتخابات ثبت نام کرده بودند.‏
نتيجه دوم: شوراي نگهبان ذوست داشت حتما بيش از هزار نفر را تائيد صلاحيت کند که معلوم ‏بشود 1001 از 1000 بيشتر است.‏


انساني که جهاني خلق شده است
به نظر مي رسد طرف حالش خيلي خوب است. گاهي اوقات فکر مي کنم چطور ممکن است آدمي ‏که هنوز يک بار مثل آدم معمولي در خيابانهاي پاريس و لندن و رم و بغداد و کابل و باکو و کوبا ‏و روسيه و سوريه راه نرفته است، مي تواند به جهان فکر کند و با اطمينان در مورد جهان حرف ‏بزند؟ البته هر چيز احمقانه اي در اين دنيا قابل تصور است. محمود احمدي نژاد گفت: « انسان ‏موجودي جهاني است و جهاني خلق شده است.» البته از احمدي نژاد کسي انتظار ندارد، مي گوئيم ‏متوجه حرف زدنش نيست، چيزي گفته، خودمان را نبايد ناراحت کنيم. ولي آن يکي محمود که آدم ‏محترمي است و معمولا قبل از اينکه جمله اي صادر کند، کلماتش را مي شمارد، محمود شمس ‏الواعظين چرا بايد بگويد که: « سياست خارجي احمدي نژاد از خاتمي موفق تر بوده است»؟ در ‏همين راستا آگاهان چند توضيح مختصر در مورد احمدي نژاد را ضروري دانستند:‏
اول: فرض کنيد شما يک پسر بيست ساله را از روستاي نرماشير بم بياوريد تهران و به او بگوئيد ‏سالي هشتاد ميليارد پول داري و با اين پول بايد هر جور دوست داري کشور را اداره کني، خودت ‏هم نمي تواني از اين پول استفاده کني، ولي هر چقدر بخواهي مي تواني مسافرت بروي، به هر ‏کسي دوست داري مي تواني پول بدهي و هر کسي را مي تواني هر جايي که دوست داري ‏بگذاري. به نظر شما اوضاع از اين که فعلا هست بدتر خواهد شد؟
دوم: فرض کنيد يک ديوانه را از تيمارستان در بياوريد و به او بگوئيد که به هر جاي دنيا خواست ‏برود و هر چيزي در هر کشوري خواست بگويد، فکر مي کنيد بعد از دو سال وضع سياست ‏خارجي ايران از اين که هست بدتر خواهد شد؟
سوم: مي خواستم بدترين حالت را براي حضور يک رئيس جمهور فکر کنم، ديدم خيال من از ‏احمدي نژاد عقب تر نمي رود، فرض کنيد احمدي نژاد شده رئيس جمهور، فکر مي کنيد چه اتفاقي ‏ممکن است بيفتد؟ ‏
‏ ‏
توافق 5+1 براي قطع نامه سوم
کشورهاي 5+1 در برلين نشستند و گفتند و برخاستند و ظاهرا دارند مي روند که يک قطع نامه ‏ديگر براي ايران تصويب کنند. دولت حاضر نيست فضا را براي جلوگيري از تحريم تغيير دهد، ‏مردم هم که ترجيح مي دهند بقيه کاري بکنند، مجلس هم که نماينده اش ته مانده آب رئيس جمهور ‏را براي تبرک مي خورد و مي پاشد به کت و شلوارش، قوه قضائيه هم که رئيس اش يک سال ‏است مفقودالاثر است، اعضاي شوراي نگهبان هم که با بچه هاي شان نمي توانند کنار بيايند چه ‏رسد به آمريکا و اروپا، اصلاح طلبان هم که فعلا از صندوق پرت شدند بيرون، اصولگرايان هم ‏که دارند با انرژي هسته اي شان بازي مي کنند، اپوزيسيون هم که دارد فکر مي کند که بيست سال ‏قبل چپ بوده و حالا دموکرات شده يا اينکه ده سال است دموکرات است و تازه يادش افتاده که مي ‏خواهد چپ بشود. به نظر مي رسد که در ايران عده اي براي خودشان هر کاري دوست دارند مي ‏کنند، عده اي هم براي ايران تصميم مي گيرند و سعي مي کنند در ايران اثر بگذارند و طبيعتا اين ‏دو ربطي به هم ندارد.‏

بلغارستان کشف شد

آقا، همين امروز کشوري به نام بلغارستان توسط جمهوري اسلامي کشف شد. در طول پنج سال ‏گذشته کلا يک ديدار رسمي هم ميان ايران و بلغارستان صورت نگرفته بود. ساعت هفت صبح ‏وزير امور خارجه در هنگام ورق زدن کتاب درسي نوه اش کشف کرد که در اروپا کشوري به ‏اسم بلغارستان وجود دارد. ساعت هشت صبح وزارت خارجه تصميم گرفت روابط خودش را با ‏بلغارستان از دو هزارم درصد به 28 درصد برساند. وزير خارجه امروز ساعت ده صبح در ‏راس يک هيات سياسي براي گسترش روابط ايران و اروپا به صوفيه رفت و احتمالا تا شش ماه ‏ديگر همانجا خواهد ماند تا ببيند که چطور در اين پنج سال هيچ کس به مغزش هم خطور نکرده ‏بود که کشوري به نام بلغارستان وجود دارد. حداد عادل هم ساعت 11 صبح امروز با يک مقام ‏مهم بلغارستان که به ايران سفر کرده است ملاقات کرد و اعلام کرد ايران حاضر است گاز کشور ‏را که نمي تواند به تبريز برساند، به بلغارستان بدهد. ساعت 12 ظهر سعيد جليلي با يک مقام ‏بلغار ملاقات کرد و اعلام کرد که « ايران و بلغارستان از ساعت 12 ظهر امروز با هم روابط ‏راهبردي خواهند داشت.» حالا همه اينها به کنار، هاشمي رفسنجاني هم در ملاقات با مقام بلغار ‏شرکت کرد و اعلام کرد که ايران از « بلغارستان به عنوان دروازه اروپا» براي مبادلات انرژي ‏وارد مي شود. حالا من نمي فهمم، ولي جان مادرتان يکي که مي فهمد به من بگويد اين کشور ‏بلغارستان چطور در عرض يک روز کشف شد و تبديل به دروازه اروپا شد؟ همه اش تقصير آن ‏مردک معتاد خانم باز هوگو چاوز شد که هفته قبل با نائومي کمپبل مدل لباس ريخت روي هم و ‏ديروز هم اعلام کرد من هر روز کوکائين مصرف مي کنم. فعلا احمدي نژاد يک سال هم مي ‏خواهد هفته اي يک بار برود صوفيه و برادر خوانده رئيس جمهور صوفيه بشود. برويم حداقل اسم ‏طرف را ياد بگيريم.‏

حسين اوباما: من مسلمان نيستم
اي بميرم براي آن دل سوخته پست کلنياليست دانشمند معاصر علوم انساني که با شش ماه خواندن ‏کتب مهم معاصر در باب پست کلنياليسم، دلش را به « حسين اوباما» خوش کرده بود و کلي حال ‏مي کرد که مسلمين تا ته به دل استکبار جهاني نفوذ کرده اند و همين روزهاست که مراسم ‏نمازجمعه در کاخ سفيد برگزار شود. در همين راستا باراک اوباما، يکي دو ساعت قبل در سي ان ‏ان اعلام کرد که من هرگز مسلمان نبودم و اين شايعات را هم تکذيب مي کنم و تا به حال هم قرآن ‏نديدم و در خانه مان هم فقط انجيل داريم. ظاهرا طرف مي ترسد در آمريکاي شديدا مذهبي راي ‏نياورد.

    ارسال نظر ( 0 )!

1234...42

Copyright 2005 Cloob.com . All right Reserved.